خاطره زایمان سزارین من...
سلام به همه دوست جونیا سلام به دختر گلم خیلی وقت بود که اینجا نیومدم دلم برای اینجا و دوستای گلم خیلی تنگیده امروز اومدم خاطره زایمانم رو بنویسم روز 29 مهر دکتر برام وقت سز گذاشته بود مه یاس خانم به پا بودن و من که ترس از زایمان طبیعی داشتم با خیال راحت شب قبلش رو سر کردم شوهری هم تو راه بود و دقیقا ساعت 5 صبحش رسید یک ساعتی رو باهم بودیم و بعد راهی بیمارستان شدیم یکم استرس داشتم اما نه ترس از زایمان فقط نگران سلامتی دخترم بودم شوهری کارهای پذیرش رو انجام داد و من بعد از یکی دو ساعت معطلی وارد بخش شدم و منتظر دکتر ساعت 10.5 بود که پرستار گفت باید برای رفتن به اتاق عمل آماده بشی و برام آنژوکت و سوند وصل کرد و من راهی اتاق عمل شدم رفتم ت...
نویسنده :
سعیده
10:31


